کسانی که دنبال آرزوهای خود نبوده اند
_(1)_1718185950.jpg)
کسانی که هیچ وقت برای پیگیری آرزوهایشان تشویق نشده اند این رفتارها در آنان بروز خواهد کرد
دوران کودکی و نوجوانی دوره بسیار مهمی به حساب میآید و بسیاری از رفتارهای ما ریشه در آموزشهای دوران کودکی و نوجوانی دارد. از دیگر سو چون در جامعه ای با مشکلات اقتصادی و اجتماعی زندگی میکنیم تاثیر تربیت دوران کودکی و نوجوانی اهمیت ویژه ای خواهد داشت.
به طور کلی در جامعه ای زندگی میکنیم که رفتارهای پسندیده بی اجر و یا کم اجر هستند و رفتارهای سوداگرانه و منفعت طلبانه، فرد را زودتر به یک سری از پاداشهای اجتماعی میرسانند.
شرایط بد اقتصادی و تورمزیستی (زیستن دائم در شرایط تورمی) از دوجنبه به ما آسیب میرساند. ما را به سمت فعالیتهای سوداگرانه و اضطراب از عقب افتادن از اقتصاد میکشاند و از طرف دیگر مسایل مهم تربیتی برای کودکان و نوجوانان ما در این بزنگاه به فراموشی سپرده میشود.
در چنین شرایطی رعایت برخی نکات و آشنایی با برخی آسیبها به ما کمک میکند تا زندگی سالمتری برای خود و فرزندانمان فراهم کنیم و حتی با شناخت آسیبها بتوانیم راه بهتری برای خود پیش بگیریم.
در این مقاله به رفتارهایی اشاره میکنیم که اگر در دوران نوجوانی و کودکی برای پیگیری آرزوهایمان تشویق نشده باشیم غالبا آن رفتارها را بروز خواهیم داد.
1- ترس از دنبال کردن آرزوها
کسانی که در دوره کودکی و نوجوانی برای داشتن آرزوهایشان و یا پیگیری آنها مورد تشویق و حمایت واقع نشده اند در دوره بزرگسالی از پیگیری آن آرزوها ترس دارند. بسیار طبیعی است که رفتارهایی که تشویق نشوند ادامه پیدا نکنند و یا ضعیف شوند.
این افراد در پس زمینه ذهن خود در پیگیری کارهای موردعلاقه ترس و تردیدی را تجربه میکنند که باعث میشود علاقه خود را پیگیری نکنند اما در راضی نگه داشتن اجتماع تلاش میکنند و کسانی نیز در این بین برای فرار از میل درونی خود به کار زیاد رو می آورند.
در این گروه از افراد خستگی روانی بسیار شایع است و هیچ گاه از زندگی و کاری که میکنند رضایت کامل ندارند.
این افراد در اصل افکار و ایدههای خوب و جالبی دارند اما ندای ذهنی آنان را از پیگیری آن ایده ها باز می دارد.
2- تردید داشتن
این افراد همیشه در این دودلی هستند که آیا اساسا حق پیگیری آرزوهایشان را دارند. با خود میگویند شاید این خواسته من آرزویی خام و کودکانه باشد. از کجا معلوم با پیگیری آن در زندگی به موفقیت دست یابم. دیگر برای من، پیگیری آرزوهایم دیر شده است.
این تردیدها فقط در کارهای بزرگ نیست و در کارهای روزمره نیز خود را نشان میدهد.
این دودلی و تردید خستگی روانی به همراه دارد.
3- ماندن در محدوده آسایش
این افراد تمایل دارند از حوزهای که به آن عادت کرده اند خارج نشوند و به قول معروف در محدوده آسایش (comfort zone) خود بمانند.
مثلا اگر در کاری که انجام میدهند ارتقاء پیدا کنند یا تجربهای گسترده تر برای آنان فراهم شود که باعث پیشرفت آنان خواهد شد، ترس و نگرانی گریبانشان را خواهد گرفت.
این دست ازافراد همیشه گم شده ای دارند که پیدایش نکرده اند و به ناچار برای خوشایند اجتماع یک سری کارها و رفتارها را انجام میدهند که پرواضح است هیچ وقت راضی نباشند و از تجربه های جدید هم برای اجتناب از اضطراب دوری کنند.
4- تصمیمگیری برایشان سخت است
وقتی در تمام زندگی آنچه شوق آن راداشته اند به درستی انجام نداده اند و فرصت تجربه های شخصی را در کودکی و نوجوانی به نوعی از دست داده اند تصمیمگیری برای آنان یعنی قبول شرایط جدید و خروج از محدوده آسایش.
اگر در کارهایی که دوست داریم، به درستی تشویق و تایید شویم اعتماد به نفس ما افزوده خواهد شد و در جهت عکس اعتماد نفس خود را از دست خواهیم داد و با اعتماد به نفس ضعیف نیز تصمیم گیری کاری دشوار خواهد بود.
5- در بروز خود واقعی مشکل دارند
این افراد گویا همیشه ماسکی در صورت دارند که خود واقعی آنان را پنهان میکند. همیشه کاری را انجام داده اند که از نظر منطقی با خواسته های اجتماع همخوان بوده است و این کار تا جایی پیش میرود که تشخیص آن حتی برای خود فرد هم دشوار خواهد بود.
6- اغلب احساس کامیابی ندارند
با توجه به مطالبی که گفته شد بسیار طبیعی است اگر احساس کامیابی نداشته باشیم. اصولا چطور ممکن است انسان در مسیر آرزوها و امور دلخواه خود نباشد و از انجام اموری که اکنون انجام میدهد رازی باشد.
انجام وظیفه دائم، ذهن را خسته و بی رمق میکند و این خستگی مزمن در عملکرد ذهن و مغز اختلال ایجاد می کند.
7- به کسانی که طبق آرزوهایشان زندگی میکنند غبطه میخورند
این دست از افراد وقتی زندگی افراد موفقتر را می بینند در درون خود به یاد زندگی نکرده خویش میافتند و دلگیرند از اینکه چرا به آن زندگی دلخواهی که علاقه داشته اند نرسیده اند.
8- نیازهای خود را اغلب نادیده میگیرند
نادیده گرفتن نیازها در اکثر این افراد وجود دارد و گاهی به قدری مزمن شده است که خود آنان از آن بی اطلاعند. این افراد معمولا در بهترین حالت وظایف اجتماعی خود را خوب انجام میدهند و از نظر اجتماع مورد تایید هستند ولی درونشان غوغای دیگری برپاست.
حال اگر این نوع رفتارها را داریم چه باید کرد و راه حل برونرفت از این وضعیت چیست؟ از آنجا که این مشکلات یک روزه بوجود نیامده اند یکروزه قابل حل نخواهند بود چرا که با بافت اجتماعی نیز گره خورده اند که اصلاح را کمی مشکل و هزینه بر میکند. اما اصولی هست که بهتر است آنها را رعایت کنیم.
اولین گامی که باید در این مسیر برداشته شود این است که آگاهی خود را از خواسته های واقعیمان، که ما را خوشحال میکنند، بالا ببریم.
بعد از شناسایی نگرشها و علایق خود در ابتدا به صورت برنامه ریزی شده یک سری از علایق خود را به صورت عادات کوچک روزانه درآوریم تا به رویه زندگی ما آسیب نرساند.
به مرور که در حال شکل دادن عادت هایمان هستیم از مطالعه کتابهای سودمند در راستای ارتقای سطح دانش خود استفاده کنیم. نوع نگرش و طرز فکر ما به زندگی باید آرام آرام تغییر کند و این کار جز با مطالعه و یادگیری مستمر حاصل نخواهد شد.
به یاد داشته باشیم که حوزه مورد مطالعه ما فقط مطالعه حوزه های انگیزشی نیست و باید در حوزههای روانشناسی، مدیریت، فلسفه کتاب های مناسب را تهیه و مطالعه کنیم.
برای شروع خواندن کتابهای آلن دوباتن میتواند بسیار مفید باشد چرا که جنبه فلسفی و روانشناسی را در آثار او بارز هستند.
مثلا پادکستهای بسیاری تولید شده اند که میتوان از مطالب خوب آنها بهره جست. برای مثال پادکست کارنکن از جمله بادکستهای مفید در این حوزه است. از آنجا که سایت کارنکن فعالیت اقتصادی دارد توجه داشته باشید که هدف از معرفی آن، استفاده از بخش رادیوکارنکن و پادکست آن است و نه محصولات و خدماتی که میدهد.
از جمله کتابهای مناسبی که در آغاز کار میتوان معرفی کرد کتاب خرده عادتها است.
منابع، بسیار گسترده هستند و وقتی راهی را آغاز کنید مراحل بعدی پیش روی شما گشوده خواهند شد.
faridmokhatab@gmail.com